تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٩
تنها ميل ندارد درِ خانهاش باز باشد و ديگران از زندگى او استفاده كنند، كه گوئى نمىخواهد آن را به روى خويش بگشايد، به فرموده على عليه السلام «همچون فقيران زندگى مىكند و همانند اغنياء و ثروتمندان حساب پس مىدهد».
راستى؛ چرا انسان گرفتار اين تنگناها مىشود؟ قرآن مىگويد: عامل اصليش اعراض از ياد حق است.
ياد خدا مايه آرامش جان، تقوا و شهامت است و فراموش كردن او مايه اضطراب، ترس و نگرانى است.
هنگامى كه انسان مسئوليتهايش را به دنبال فراموش كردن ياد خدا به فراموشى بسپارد، غرق در شهوات، حرص و طمع مىگردد، پيدا است، نصيب او معيشت ضنك خواهد بود، نه قناعتى كه جان او را پر كند، نه توجه به معنويت كه به او غناى روحى دهد، و نه اخلاقى كه او را در برابر طغيان شهوات باز دارد.
اصولًا تنگى زندگى، بيشتر به خاطر كمبودهاى معنوى و نبودن غناى روحى است، به خاطر، عدم اطمينان به آينده، ترس از نابود شدن امكانات موجود، و وابستگى بيش از حد به جهان ماده است، و آن كس كه ايمان به خدا دارد و دل به ذات پاك او بسته، از همه اين نگرانىها در امان است.
البته تا اينجا سخن از فرد بود، هنگامى كه به جامعههائى كه از ياد خدا روى گرداندهاند وارد شويم، مسأله از اين وحشتناكتر خواهد بود، جوامعى كه على رغم پيشرفت شگفتانگيز صنعت، و علىرغم فراهم بودن همه وسائل زندگى در اضطراب و نگرانى شديد بسر مىبرند، در تنگناى عجيبى گرفتارند و خود را محبوس و زندانى مىبينند.
همه از هم مىترسند، هيچ كس به ديگرى اعتماد نمىكند، رابطهها و پيوندها همه بر محور منافع شخصى است، بار تسليحات سنگين به خاطر ترس