تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧
٧ يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيّاً ٨ قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيّاً ٩ قالَ كَذلِكَ قالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً
١٠ قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَيالٍ سَوِيّاً
١١ فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيّاً
ترجمه:
٧- اى زكريا! ما تو را به فرزندى بشارت مىدهيم كه نامش «يحيى» است؛ و پيش از اين همنامى براى او قرار ندادهايم!
٨- گفت: «پروردگارا! چگونه براى من فرزندى خواهد بود؟! در حالى كه همسرم نازا و عقيم است، و من نيز از شدت پيرى افتاده شدهام»!
٩- فرمود: «پروردگارت اين گونه گفته (و اراده كرده)! اين بر من آسان است؛ و قبلًا تو را آفريدم در حالى كه چيزى نبودى»!
١٠- عرض كرد: «پروردگارا! نشانهاى براى من قرار ده»! فرمود: «نشانه تو اين است كه سه شبانه روز قدرت تكلّم (با مردم) نخواهى داشت؛ در حالى كه زبانت سالم است»!
١١- او از محراب عبادتش به سوى مردم بيرون آمد؛ و با اشاره به آنها گفت: « (به شكرانه اين موهبت،) صبح و شام خدا را تسبيح گوئيد»!