تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٨
بيدار كرد و همچون طوفانى كه خاكسترهاى فراوان را از روى شعلههاى آتش برگيرد و فروغ آن را آشكار سازد، فطرت توحيدى آنها را از پشت پردههاى تعصب و جهل و غرور آشكار ساخت.
در يك لحظه كوتاه و زودگذر، از اين خواب عميق و مرگزا بيدار شدند، چنان كه قرآن مىگويد: «آنها به وجدان و فطرتشان بازگشتند و به خود گفتند: حقاً كه شما ظالم و ستمگريد» «فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ». «١»
هم به خويشتن ظلم و ستم كرديد، هم بر جامعهاى كه به آن تعلق داريد و هم به ساحت مقدس پروردگار بخشنده نعمتها.
جالب اين كه: در آيات قبل خوانديم آنها ابراهيم عليه السلام را متهم به ظالم بودن كردند، ولى در اينجا دريافتند ظالم اصلى و حقيقى خودشان هستند.
و در واقع تمام مقصود ابراهيم عليه السلام از شكستن بتها همين بود، هدف، شكستن فكر بتپرستى و روح بتپرستى بود، و گرنه شكستن بت فايدهاى نداشت، بتپرستان لجوج فوراً بزرگتر و بيشتر از آن را مىسازند و به جاى آن مىنهند، همان گونه كه در تاريخ اقوام نادان، جاهل و متعصب، اين مسأله، نمونههاى فراوان دارد.
تا اينجا ابراهيم عليه السلام موفق شد يك مرحله بسيار حساس و ظريف تبليغ خود را كه بيدار ساختن وجدانهاى خفته از طريق ايجاد يك طوفان روانى بود، اجرا كند.
***
ولى افسوس! كه زنگار جهل، تعصب و تقليد كوركورانه بيشتر از آن بود كه با نداى صيقلبخش اين قهرمان توحيد، به كلّى زدوده شود.
افسوس! كه اين بيدارى روحانى و مقدس چندان به طول نيانجاميد، و در ضمير آلوده و تاريكشان از طرف نيروهاى اهريمنى و جهل قيامى بر ضد اين