تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٦
لوط عليهم السلام، آيات مورد بحث، به بخشى از زندگى داود و سليمان عليهما السلام اشاره مىكند، و در آغاز اشاره سربستهاى به ماجراى يك قضاوت و داورى كه از ناحيه داود و سليمان صورت گرفته دارد:
مىفرمايد: «و داود و سليمان را به ياد آر، هنگامى كه درباره كشتزارى قضاوت مىكردند كه گوسفندان قوم، شبانه در آن چريده بودند» «وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ». «١»
«و ما شاهد حكم آنها بوديم» «وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ».
گر چه قرآن ماجراى اين محاكمه و دادرسى را كاملًا سربسته بيان، و به يك اشاره اجمالى اكتفا نموده، و تنها به نتيجه اخلاقى و تربيتى آن- كه بعداً اشاره خواهيم كرد- قناعت كرده است، ولى در روايات اسلامى و گفتار مفسران بحثهاى زيادى پيرامون آن به چشم مىخورد.
جمعى گفتهاند: داستان بدين قرار بوده: گله گوسفندى شبانه به تاكستانى وارد مىشوند، برگها و خوشههاى انگور را خورده و ضايع مىكنند، صاحب باغ شكايت نزد داود عليه السلام مىبرد، داود حكم مىدهد كه در برابر اين خسارت بزرگ بايد تمام گوسفندان به صاحب باغ داده شود.
سليمان عليه السلام كه در آن زمان كودك بوده به پدر مىگويد: اى پيامبر بزرگ خدا! اين حكم را تغيير ده و تعديل كن!
پدر مىپرسد: چگونه؟
در پاسخ مىگويد: گوسفندان بايد به صاحب باغ سپرده شوند، تا از منافع آنها و شير و پشمشان استفاده كند، و باغ به دست صاحب گوسفندان، تا در