تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٣
٦٤- آنها به وجدان خويش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقاً كه شما ستمگريد»!
٦٥- سپس بر سرهايشان واژگونه شدند؛ (و حكم وجدان را به كلّى فراموش كردند و گفتند:) تو مىدانى كه اينها سخن نمىگويند!
٦٦- گفت: «آيا جز خدا چيزى را مىپرستيد كه نه كمترين سودى براى شما دارد، و نه زيانى به شما مىرساند؟! (نه اميدى به سودشان داريد، و نه ترسى از زيانشان)!
٦٧- اف بر شما و بر آنچه جز خدا مىپرستيد! آيا انديشه نمىكنيد (و عقل نداريد)»؟!
تفسير:
برهان دندانشكن ابراهيم
سرانجام آن روز عيد به پايان رسيد، بتپرستان شادى كنان به شهر بازگشتند، و يكسر به سراغ بتخانه رفتند، تا هم عرض ارادتى به پيشگاه بتان كنند و هم از غذاهائى كه به زعم آنها در كنار بتها بركت يافته بود، بخورند.
همين كه وارد بتخانه شدند با صحنهاى روبرو گشتند كه هوش از سرشان پريد، به جاى آن بتخانه آباد، با تلّى از بتهاى دست و پا شكسته و به هم ريخته روبرو شدند! فريادشان بلند شد: «صدا زدند: چه كسى اين بلا را بر سر خدايان ما آورده است»؟! «قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا». «١»
«مسلماً هر كس بوده از ظالمان و ستمگران است» «إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ».
او هم به خدايان ما ستم كرده، هم به جامعه و جمعيت ما و هم به خودش! چرا كه با اين عمل خويشتن را در معرض نابودى قرار داده است.
***
اما گروهى كه تهديدهاى ابراهيم عليه السلام را نسبت به بتها در خاطر داشتند، و