تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٠
تفسير:
منطق گيرا و كوبنده ابراهيم عليه السلام
سرگذشت مسيح عليه السلام از نظر تولد، توأم با بخشى از زندگى مادرش مريم به پايان رسيد، و به دنبال آن، آيات مورد بحث و آيات آينده، از قسمتى از زندگانى قهرمان توحيد ابراهيم خليل، پرده بر مىدارد و تأكيد مىكند: دعوت اين پيامبر بزرگ- همانند همه رهبران الهى- از نقطه توحيد آغاز شده است.
در نخستين آيه مىگويد: «در اين كتاب (قرآن) از ابراهيم ياد كن» «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ».
«چرا كه او مردى بسيار راستگو و تصديق كننده تعليمات و فرمانهاى الهى، و نيز پيامبر خدا بود» «إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيّاً».
كلمه «صِدِّيق» صيغه مبالغه از «صدق» و به معنى كسى است كه بسيار راستگو است.
بعضى گفتهاند: به معنى كسى است كه هرگز دروغ نمىگويد، و يا بالاتر از آن توانائى بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگوئى كرده است.
و نيز بعضى آن را به معنى كسى مىدانند كه: عملش تصديق كننده سخن و اعتقاد او است.
ولى روشن است، همه اين معانى تقريباً به يك معنى باز مىگردد.
به هر حال، اين صفت به قدرى اهميت دارد كه در آيه فوق، حتى قبل از صفت «نبوت» بيان شده، گوئى زمينهساز شايستگى براى پذيرش نبوت است، و از اين گذشته بارزترين صفتى كه در پيامبران و حاملان وحى الهى لازم است همين معنى مىباشد كه آنها فرمان پروردگار را بىكم و كاست، به بندگان خدا برسانند.
***