تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٨
«مكّه» را به قصد «حبشه» ترك گفتند، و همان گونه كه پيشبينى مىكردند در آنجا توانستند در آرامش زندگى كنند، و به برنامههاى اسلامى و خودسازى بپردازند.
اين خبر، به گوش سران قريش در « «مكّه»» رسيد، آنها اين مسأله را زنگ خطرى براى خود دانسته، احساس كردند «حبشه» پناهگاهى خواهد بود براى مسلمانان و شايد پس از قوت و قدرت به «مكّه» باز گردند و مشكلات عظيمى براى آنها فراهم سازند.
پس از مشورت، قرارشان بر اين شد كه دو نفر از مردان فعال قريش را انتخاب كرده به سوى «نجاشى» بفرستند، تا خطرات وجود مسلمانان را در آنجا براى «نجاشى» تشريح كنند، و آنها را از آن سرزمين مطمئن و آرام بيرون نمايند.
«عمرو بن عاص» و «عبداللّه ابن ابى ربيعه» را با هداياى فراوانى براى «نجاشى» و فرماندهان بزرگ لشكر او، به آنجا گسيل داشتند.
«ام سلمه» همسر پيامبر صلى الله عليه و آله مىگويد: هنگامى كه ما وارد سرزمين «حبشه» شديم، با حسن رفتار «نجاشى» روبرو گشتيم، هيچ محدوديت مذهبى نداشتيم، كسى ما را آزار نمىكرد اما قريش پس از آگاهى از اين مسأله و فرستادن دو نفر با هداياى فراوان به آنها دستور داده بودند: پيش از ملاقات با شخص «نجاشى» با فرماندهان بزرگ ملاقات كرده، و هدايا را به آنها بدهند، سپس هداياى «نجاشى» را به او تقديم دارند، و تقاضا كنند: مسلمين را بىآن كه سخنى با آنها گفته شود، به آنان تسليم نمايند!
آنها اين برنامه را با دقت اجراء كردند، و به فرماندهان «نجاشى» قبلًا چنين گفتند: گروهى از جوانان ابله، به سرزمين شما پناهنده شدند اينها از دين و آئين خود فاصله گرفته و در دين شما هم وارد نشدهاند، دين تازهاى بدعت گزاردهاند