تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٩
خواه ناخواه بايد در برابر نظام عالم هستى، سر فرود آرد و قوانين منظم و عادلانهاى را بپذيرد، به مسير اصلى بازگردد، و همرنگ اين نظام شود؟!
نظرى به ساختمان دستگاههاى گوناگون و پيچيده بدن هر انسان كه مىافكنيم! از قلب و مغز گرفته، تا چشم و گوش و زبان، و حتى يك پياز مو، مىبينيم همه آنها تابع قوانين و نظم و حسابى هستند، با اين حال چگونه جامعه بشريت بدون پيروى از ضوابط، مقررات و نظام صحيح عادلانه مىتواند برقرار بماند؟
ما خواهان بقاى بشريت هستيم و براى آن تلاش مىكنيم منتها هنوز سطح آگاهى اجتماع ما به آن حد نرسيده كه: بدانيم ادامه راه كنونى منتهى به فنا و نابودى ما مىشود، ولى كمكم بر سر عقل مىآئيم و اين درك و رشد فكرى براى ما حاصل مىگردد.
ما خواهان منافع خويشتن هستيم، ولى هنوز نمىدانيم ادامه وضع فعلى منافع ما را بر باد مىدهد، اما تدريجاً ارقام و آمار زنده و گويا را مثلًا در مورد مسابقه تسليحاتى در برابر چشممان مىگذاريم و مىبينيم چگونه نيمى از فعالترين نيروهاى فكرى و جسمانى جوامع جهان و نيمى از ثروتها و سرمايههاى بزرگ در اين راه، به هدر مىرود، نه تنها به هدر مىرود بلكه در مسير نابود كردن نيم دوم به كار مىافتد!
همزمان با افزايش سطح آگاهى، به روشنى مىيابيم كه بايد به نظام عمومى عالم هستى بازگرديم و با آن همصدا شويم.
و همان طور كه واقعاً جزئى از اين كل هستيم، عملًا هم بايد چنين باشيم تا بتوانيم به اهداف خود در تمام زمينهها برسيم.
نتيجه اين كه: نظام آفرينش، دليل روشنى بر پذيرش يك نظام صحيح