تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٣
نيز مصداق روشن قوم مستضعفى بودند كه بر ضد مستكبران قيام كردند، و دستگاه آنها را در هم پيچيدند و وارث حكومت و سرزمين آنها شدند.
سؤال ديگرى كه در اينجا باقى مىماند اين است: بندگان صالح خدا (عبادى الصالحون) كيانند؟
با توجه به اضافه شدن بندگان به خدا، مسأله ايمان و توحيد آنها روشن مىشود، و با توجه به كلمه «صالحون» كه معنى گسترده و وسيعى دارد، همه شايستگىها به ذهن مىآيد:
شايستگى از نظر عمل و تقوا.
شايستگى از نظر علم و آگاهى.
شايستگى از نظر قدرت و قوت.
و شايستگى از نظر تدبير و نظم و درك اجتماعى.
هنگامى كه بندگان با ايمان اين شايستگىها را براى خود فراهم سازند، خداوند نيز كمك و يارى مىكند تا آنها بينى مستكبران را به خاك بمالند، دستهاى آلودهشان را از حكومت زمين كوتاه كنند، و وارث ميراثهاى آنها گردند.
بنابراين تنها «مستضعف بودن» دليل بر پيروزى بر دشمنان و حكومت روى زمين نخواهد بود، بلكه از يكسو، «ايمان» لازم است و از سوى ديگر «كسب شايستگىها»، و مستضعفان جهان مادام كه اين دو اصل را زنده نكنند به حكومت روى زمين نخواهند رسيد.
***
و لذا در آيه بعد، به عنوان تأكيد بيشتر مىگويد: «در اين سخن ابلاغ روشنى است براى گروهى كه خدا را با اخلاص پرستش مىكنند» «إِنَّ فِي هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ