تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٤
٨٩ وَ زَكَرِيَّا إِذْ نادى رَبَّهُ رَبِّ لاتَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ
٩٠ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ يَحْيى وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كانُوا يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعِينَ
ترجمه:
٨٩- و زكريا را (به ياد آور) در آن هنگام كه پروردگارش را خواند (و عرض كرد):
«پروردگار من! مرا تنها مگذار (و فرزند برومندى به من عطا كن)؛ و تو بهترين وارثانى»!
٩٠- ما هم دعاى او را پذيرفتيم، و يحيى را به او بخشيديم؛ و همسرش را (كه نازا بود) برايش آماده (باردارى) كرديم؛ چرا كه آنان (خاندانى بودند كه) همواره در كارهاى خير به سرعت اقدام مىكردند؛ و در حال بيم و اميد ما را مىخواندند؛ و پيوسته براى ما (خاضع و) خاشع بودند.
تفسير:
نجات زكريا عليه السلام از تنهائى
در اين دو آيه، گوشهاى از سرگذشت دو شخصيت ديگر از پيامبران بزرگ الهى «زكريا» و «يحيى» را بيان مىكند.
نخست مىگويد: «زكريا را به خاطر بياور هنگامى كه پروردگارش را خواند، و عرضه داشت: پروردگارا مرا تنها مگذار، و تو بهترين وارثان هستى» «وَ زَكَرِيَّا إِذْ نادى رَبَّهُ رَبِّ لاتَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ».