تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣١
اين همان چيزى است كه در داستان آدم عليه السلام نيز اشاره كردهايم كه گناه مطلق نيست، بلكه گناه نسبى، و يا به تعبير ديگر مصداق «حَسَناتُ الْا بْرارِ سَيِّئاتُ الْمُقَرَّبِيْنَ» است. «١»
***
٤- درس سرنوشتساز
جمله پر معنى «كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ» نشان مىدهد: آنچه بر سر يونس عليه السلام آمد از گرفتارى و نجات، يك حكم خصوصى نبود بلكه با حفظ سلسله مراتب، جنبه عمومى و همگانى دارد.
بسيارى از حوادث غمانگيز، و گرفتارىهاى سخت و مصيبتبار، مولود گناهان ما است، تازيانههائى است براى بيدار شدن ارواح خفته، و يا كورهاى است، براى تصفيه فلز جان آدمى.
هر گاه انسان در اين موقع، به همان سه نكتهاى كه «يونس» توجه كرد توجه پيدا كند، نجات و رهائى حتمى خواهد بود:
١- توجه به حقيقت توحيد و اين كه هيچ معبود و هيچ تكيهگاهى جز «اللّه» نيست.
٢- پاك شمردن و تنزيه خدا از هر عيب و نقص، ظلم و ستم، و هر گونه گمان سوء درباره ذات پاك او.
٣- اعتراف به گناه و تقصير خويش.
شاهد اين سخن، حديثى است كه در «درّ المنثور» از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود: «يكى از نامهاى خدا است كه هر كس او را با آن نام بخواند به اجابت مىرسد، و هر گاه با آن چيزى را طلب كند به او مىدهد، دعاى يونس