تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣
اما از سوى ديگر، احساس مىكرد: اين فرزند پيامبر موعود الهى است يك تحفه بزرگ آسمانى مىباشد، خداوندى كه مرا به چنين فرزندى بشارت داده و با چنين كيفيت معجزآسائى او را آفريده، چگونه تنهايم خواهد گذاشت؟
آيا ممكن است در برابر چنين اتهامى از من دفاع نكند؟ من كه لطف او را هميشه آزمودهام، و دست رحمتش بر سر خود ديدهام.
در اين كه: دوران حمل «مريم» چه اندازه بود؟ در ميان مفسران گفتگو است- هر چند در قرآن به صورت سربسته بيان شده است-
بعضى آن را يك ساعت، بعضى ٩ ساعت، بعضى شش ماه، بعضى هفت ماه، بعضى هشت ماه و بعضى ٩ ماه مانند ساير زنان دانستهاند، ولى اين موضوع تأثير چندانى در هدف اين داستان ندارد.
و روايات در اين زمينه نيز مختلف است.
اما اين كه: اين مكان «قصى» (دوردست) كجا بوده؟ بسيارى معتقدند شهر «ناصره» بوده است و شايد در آن شهر نيز پيوسته در خانه مىماند و كمتر قدم بيرون مىگذاشت.
***
هر چه بود دوران حمل پايان گرفت، و لحظات طوفانى زندگى «مريم» شروع شد، درد سخت زائيدن، به او دست داد آنچنان كه او را از آبادى به بيابان كشاند بيابانى خالى از انسانها، و خشك و بىآب و بىپناه!
گر چه در اين حالت زنان به آشنايان و دوستان خود پناه مىبرند، تا براى تولد فرزند به آنها كمك كنند، ولى چون وضع «مريم» يك وضع استثنائى بود و هرگز نمىخواست كسى وضع حمل او را ببيند، با آغاز درد زائيدن، راه بيابان را پيش گرفت.