تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١
٢٢ فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَكاناً قَصِيّاً
٢٣ فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَةِ قالَتْ يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً
٢٤ فَناداها مِنْ تَحْتِها أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيّاً
٢٥ وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيّاً
٢٦ فَكُلِي وَ اشْرَبِي وَ قَرِّي عَيْناً فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيّاً
ترجمه:
٢٢- سرانجام (مريم) به او (عيسى) باردار شد؛ و او را به نقطه دوردستى برد.
٢٣- درد زايمان او را به كنار تنه درخت خرمائى كشاند؛ (آن قدر ناراحت شد كه) گفت: «اى كاش پيش از اين مرده بودم، و به كلى فراموش مىشدم»!
٢٤- ناگهان از طرف پائين پايش او را صدا زد كه: «غمگين مباش! پروردگارت زير پاى تو چشمه آبى (گوارا) قرار داده است!
٢٥- و اين تنه نخل را به طرف خود تكان ده، رطب تازهاى بر تو فرو مىريزد!
٢٦- و بخور؛ و بنوش؛ و چشمت را (به اين مولود جديد) روشن دار! و هر گاه كسى از انسانها را ديدى، (با اشاره) بگو: من براى خداوند رحمان روزهاى نذر كردهام؛ بنابراين امروز با هيچ انسانى سخن نمىگويم! (و بدان كه اين نوزاد، از تو دفاع خواهد كرد)»!