تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٩
اين دو حكم و علم داديم» كه در آيه بعد خواهد آمد گواهى بر صحت هر دو قضاوت است.
و در پاسخ «سؤال سوم» مىگوئيم: بعيد نيست مطلب در شكل مشاوره بوده است، مشاورهاى كه احتمالًا براى آزمودن سليمان و شايستگى او در امر قضاوت صورت گرفته، تعبير به «لِحُكْمِهِم» (حكم آنها) نيز گواه بر وحدت حكم نهائى است، هر چند دو پيشنهاد متفاوت در آغاز وجود داشته (دقت كنيد). «١»
در روايتى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: لَمْيَحْكُما إِنَّما كانا يَتَناظَرانِ: «آنها حكم نهائى نكردند بلكه به مناظره (و مشورت) پرداختند». «٢»
از روايت ديگرى كه در «اصول كافى» از امام صادق عليه السلام نقل شده نيز استفاده مىشود: اين ماجرا به عنوان تعيين وصى و جانشين داود عليه السلام و آزمودن آنها، صورت گرفته است. «٣»
***
به هر حال در آيه بعد حكم سليمان در اين داستان را به اين صورت تأئيد مىكند: «ما اين داورى و حكومت را به سليمان تفهيم كرديم» و با تأئيد ما او بهترين راه حل اين مخاصمه را دريافت «فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ».