تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٩
منظور از «علم» هر گونه دانشى است كه در سعادت و سرنوشت انسان اثر دارد.
لوط عليه السلام از پيامبران بزرگى است كه هم عصر با ابراهيم عليه السلام بود، و همراه او از سرزمين «بابل» به «فلسطين» مهاجرت كرد، و بعداً از ابراهيم عليه السلام جدا شد و به شهر «سدوم» رفت؛ چرا كه مردم آن منطقه غرق فساد و گناه، مخصوصاً انحرافات و آلودگىهاى جنسى بودند، او براى هدايت اين قوم منحرف تلاش و كوشش بسيار كرد، و در اين راه خوندل خورد، اما كمتر در آن كوردلان اثر گذارد.
سرانجام چنان كه مىدانيم قهر و عذاب شديد الهى آنها را فرا گرفت، و آبادىهايشان به كلّى زير و رو شد، و جز خانواده لوط (به استثناى همسرش) همگى نابود شدند كه شرح اين ماجرا را به طور كامل در ذيل آيات ٧٧ به بعد سوره «هود» بيان كردهايم. «١»
لذا در دنباله آيه مورد بحث، به اين موهبت كه به «لوط» ارزانى داشته اشاره كرده مىفرمايد: «ما او را از شهر و ديارى كه كارهاى پليد و زشت انجام مىدادند رهائى بخشيديم» «وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ».
«چرا كه آنها مردم بدى بودند و از اطاعت فرمان حق بيرون رفته بودند» «إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِينَ».
نسبت دادن اعمال زشت و پليد را به «قريه» و شهر و آبادى به جاى اهل قريه اشاره به اين است كه آنها آن چنان غرق فساد و گناه بودند كه گوئى از در و ديوار آباديشان گناه و اعمال زشت و پليد مىباريد.