تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٨
سوزندگى و كارد در برندگى) از كار مىاندازد، تا معلوم شود اينها هم از خود چيزى ندارند كه اگر «رب جليل نهيشان كند از كار مىافتند حتى اگر ابراهيم عليه السلام خليل» فرمان دهد.
توجه به اين واقعيتها كه نمونههاى فراوان آن را كم و بيش در زندگى ديدهايم، روح توحيد و توكل را در بنده مؤمن آن چنان زنده و بيدار مىكند كه به غير او نمىانديشد، و از غير او يارى نمىطلبد، خاموش كردن «آتش مشكلات» را تنها از او مىخواهد، و نابودى كيد دشمنان را از درگاه او مىطلبد، جز او نمىبيند و از غير او چيزى تمنا نمىكند.
***
٢- نوجوان قهرمان
در بعضى از كتب تفسير آمده، ابراهيم عليه السلام به هنگامى كه در آتش افكنده شد شانزده سال بيشتر نداشت. «١»
و بعضى ديگر سن او را در آن هنگام ٢٦ سال ذكر كردهاند. «٢»
به هر حال، او در سنين جوانى بوده است و با آن كه ظاهراً يار و ياورى نداشت با طاغوت بزرگ زمان خود كه حامى طاغوتهاى ديگر بود، پنجه در افكند، و يك تنه به مبارزه جهل، خرافات و شرك رفت و تمام مقدسات پندارى محيط را به بازى گرفت، و از خشم و انتقام مردم، كمترين وحشتى به خود راه نداد؛ چرا كه قلبش از عشق خدا پر بود و توكل و تكيهاش بر ذات پاك او بود.
آرى، چنين است ايمان، كه در هر جا پيدا شود، شهامت مىآفريند و در هر كس وجود داشته باشد، شكستناپذير است!.
در دنياى طوفانى امروز، مهمترين سرمايهاى كه مسلمانان براى مبارزه با