تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٩
استفاده خواهم كرد و آنها را در هم خواهم شكست!
بعيد نيست عظمت و ابهت بتها در نظر آنان در آن پايه بود كه اين سخن را جدى نگرفتند و عكسالعملى نشان ندادند، شايد فكر مىكردند، مگر ممكن است انسانى به خود اجازه دهد اين چنين با مقدسات يك قوم و ملت كه حكومتشان هم صددرصد پشتيبان آن است، بازى كند؟ با كدام جرأت؟ و با كدام نيرو؟
بدين گونه روشن مىشود اين كه بعضى گفتهاند: اين جمله را در دل گفته، و يا به طور خصوصى با بعضى در ميان نهاده، به هيچ وجه نيازى به آن نيست، به خصوص اين كه كاملًا بر خلاف ظاهر آيه است.
به علاوه در چند آيه بعد مىخوانيم، بتپرستان به ياد اين گفتار ابراهيم عليه السلام افتادند و گفتند: ما شنيديم جوانى سخن از توطئه درباره بتها مىگفت.
***
به هر حال، ابراهيم عليه السلام در يك روز كه بتخانه خلوت بود، و هيچ كس از بتپرستان در آنجا حضور نداشت، طرح خود را عملى كرد.
توضيح اين كه: طبق نقل بعضى از مفسران، بتپرستان در هر سال روز خاصى را براى بتها عيد مىگرفتند، غذاهائى در بتخانه حاضر كرده سپس دستهجمعى به بيرون شهر حركت مىكردند، و در پايان روز بازگشته و به بتخانه مىآمدند تا از آن غذاها كه به اعتقادشان تبرك يافته بود، بخورند.
به ابراهيم عليه السلام نيز پيشنهاد كردند با آنها برود، ولى او به عذر بيمارى با آنها نرفت.
ابراهيم عليه السلام بى آن كه از خطرات اين كار بترسد و يا از طوفانى كه پشت سر اين عمل به وجود مىآيد، هراسى به دل راه دهد، مردانه وارد ميدان شد، و با يك دنيا قهرمانى به جنگ اين خدايان پوشالى رفت كه آن همه علاقمند متعصب و