تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٧
سنگ و چوب اين همه عظمت، احترام و قدرت قائل باشد؟
چرا انسانى كه خود اشرف مخلوقات است در برابر مصنوع خويش، اين چنين خضوع و كرنش كند، و حل مشكلات خود را از آن بخواهد؟!
***
ولى بتپرستان در حقيقت هيچ گونه جوابى در برابر اين منطق گويا نداشتند جز اين كه مطلب را از خود ردّ كنند و به نياكانشان ارتباط دهند، لذا «گفتند: ما پدران و نياكان خويش را ديديم كه اينها را پرستش مىكنند» و ما به سنت نياكانمان وفاداريم «قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِينَ».
***
از آنجا كه تنها سنت و روش نياكان بودن، هيچ مشكلى را حل نمىكند، و هيچ دليلى نداريم كه نياكان عاقلتر و عالمتر از نسلهاى بعد باشند، بلكه غالباً قضيه به عكس است، چون با گذشت زمان، علم و دانشها گستردهتر مىشود، ابراهيم عليه السلام بلافاصله به آنها چنين «پاسخ گفت: هم شما و هم پدرانتان به طور قطع در گمراهى آشكار بوديد» «قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ».
***
اين تعبير توأم با انواع تأكيدها و حاكى از قاطعيت تمام، سبب شد كه بتپرستان كمى به خود آمده، در صدد تحقيق برآيند، رو به سوى ابراهيم عليه السلام كرده:
«گفتند: آيا به راستى تو مطلب حقى را آوردهاى يا شوخى مىكنى»؟ «قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ».
زيرا آنها كه به پرستش بتها عادت كرده بودند و آن را يك واقعيت قطعى مىپنداشتند باور نمىكردند، كسى جدا با بتپرستى مخالفت كند، لذا از روى