تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٧
لايَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى».
مسلماً خشنودى خداوند و اجازه شفاعت دادن او، بىدليل نمىتواند باشد حتماً به خاطر ايمان راستين و يا اعمالى است كه پيوند انسان را با خدا محفوظ مىدارد.
به تعبير ديگر، انسان ممكن است آلوده گناه شود ولى اگر رابطه خويش را با پروردگار و اولياى الهى به كلى قطع نكند، اميد شفاعت درباره او هست.
اما اگر پيوندش را از نظر خط فكرى و عقيدتى به كلى بريد، و يا از نظر عملى آن قدر آلوده بود كه لياقت شفاعت را از دست داد، در اين موقع، هيچ پيامبر مرسل يا فرشته مقرّبى شفاعت او نخواهد كرد.
اين همان مطلبى است كه در بحث فلسفه شفاعت، ضمن بحثهاى گذشته آوردهايم كه شفاعت يك مكتب انسانساز است، وسيلهاى است، براى بازگرداندن آلودگان از نيمه راه، و جلوگيرى از يأس و نوميدى كه خود عاملى است براى غرق شدن در انحراف و گناه.
ايمان به اين گونه شفاعت، سبب مىشود: افراد گنهكار رابطه خويش را با خدا، پيامبران و امامان قطع نكنند، همه پلها را پشت سر خود ويران ننمايند، و خط بازگشت را حفظ كنند. «١»
ضمناً اين جمله پاسخى است به آنها كه مىگفتند: ما فرشتگان را عبادت مىكنيم، تا در پيشگاه خدا براى ما شفاعت كنند، قرآن مىگويد: آنها از پيش خود هيچ كارى نمىتوانند بكنند، و هر چه مىخواهيد بايد مستقيماً از خدا بخواهيد حتى اجازه شفاعت شفيعان را.