تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٥
بحث، همه در مورد نفى فرزند بودن فرشتگان است.
توضيح اين كه:
بسيارى از مشركان عرب، عقيده داشتند كه فرشتگان، فرزندان خدا هستند، و به همين دليل، گاه آنها را پرستش مىكردند، قرآن صريحاً در آيات فوق، اين عقيده خرافى و بىاساس را محكوم كرده و بطلان آن را با دلائل مختلف بيان مىكند.
نخست، مىگويد: «آنها گفتند: خداوند رحمان فرزندى براى خود انتخاب كرده است» «وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً».
اگر منظورشان فرزند حقيقى باشد كه لازمه آن جسم بودن است، و اگر «تبنى» (فرزندخواندگى) كه در ميان عرب معمول بوده است، باشد، آن نيز دليل بر ضعف و احتياج است، و از همه اينها گذشته، اصولًا كسى نياز به فرزند دارد كه فانى مىشود، براى بقاء نسل، كيان و آثار او بايد فرزندش حيات او را در درازمدت ادامه دهد، يا براى عدم احساس تنهائى و انس گرفتن يا كسب قدرت است، اما يك وجود ازلى و ابدى و غير جسمانى و از هر نظر بىنياز خداست، فرزند براى او معنى ندارد.
لذا بلافاصله مىفرمايد: «منزه و پاك است او از اين عيب و نقص» «سُبْحانَهُ».
سپس اوصاف فرشتگان را در شش قسمت بيان مىكند كه مجموعاً دليل روشنى است بر نفى فرزند بودن آنها:
١- «آنها بندگان خدا هستند» «بَلْ عِبادٌ».
٢- «بندگانى شايسته و گرامى داشته» «مُكْرَمُونَ».
آنها همچون بندگان گريزپا نيستند كه تحت فشار مولى، تن به خدمت مىدهند، بلكه بندگانى هستند، از هر نظر شايسته، كه راه و رسم عبوديت را