تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢
بود، غالب مورخان مسلمان، و همچنين منابع معروف مسيحى جريان اين شهادت را چنين نقل كردهاند (هر چند اندك تفاوتى در خصوصيات آن در ميان آنها ديده مىشود).
«يحيى» قربانى روابط نامشروع يكى از طاغوتهاى زمان خود با يكى از محارم خويش شد، به اين ترتيب، كه «هيروديس» پادشاه هوسباز «فلسطين»، عاشق «هيروديا» دختر برادر خود شد، و زيبائى وى دل او را در گرو عشقى آتشين قرار داد، لذا تصميم به ازدواج با او گرفت!.
اين خبر، به پيامبر بزرگ خدا «يحيى» عليه السلام رسيد، او صريحاً اعلام كرد: اين ازدواج نامشروع است و مخالف دستورات «تورات»، و من به مبارزه با چنين كارى قيام خواهم كرد.
سر و صداى اين مسأله در تمام شهر پيچيد، و به گوش آن دختر «هيروديا» رسيد، او كه «يحيى» را بزرگترين مانع راه خويش مىديد، تصميم گرفت در يك فرصت مناسب از وى انتقام گيرد، و اين مانع را از سر راه هوسهاى خويش بردارد.
ارتباط خود را با عمويش بيشتر كرد، و زيبائى خود را دامى براى او قرار داد و آنچنان در وى نفوذ كرد كه روزى «هيروديس» به او گفت: هر آرزوئى دارى از من بخواه كه منظورت مسلماً انجام خواهد يافت.
«هيروديا» گفت: من هيچ چيز جز سر «يحيى» عليه السلام را نمىخواهم!؛ زيرا او نام من و تو را بر سر زبانها انداخته، و همه مردم به عيبجوئى ما نشستهاند، اگر مىخواهى دل من آرام شود، و خاطرم شاد گردد بايد اين عمل را انجام دهى!
«هيروديس» كه ديوانهوار به آن زن عشق مىورزيد، بىتوجه به عاقبت اين