تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٩
كنيد).
جالب اين كه: «هشام بن حكم» از امام صادق عليه السلام حديثى بدين گونه نقل كرده است: امام عليه السلام در پاسخ مرد بىايمانى كه سخن از تعدد خدايان مىگفت:
فرمود: «اين دو خدائى كه تو مىگوئى يا هر دو قديم، ازلى و نيرومندند و يا هر دو ضعيف و ناتوان، يا يكى قوى و ديگرى ضعيف؟.
اگر هر دو قوى باشند، چرا هر كدام ديگرى را كنار نمىزند و تدبير جهان را به تنهائى بر عهده نمىگيرد؟
و اگر چنين گمان كنى يكى قوى و ديگرى ضعيف است، توحيد خدا را پذيرفتهاى؛ زيرا دومى ضعيف است و ناتوان، بنابراين خدا نيست.
(به علاوه) اگر آنها دو نفرند، از دو حال خارج نيست، يا از تمام جهات متفقند يا مختلف، اما هنگامى كه ما آفرينش را منظم مىبينيم و كواكب آسمان هر كدام در مسير ويژه خود سير مىكنند و شب و روز با نظم خاصى جانشين يكديگر مىشوند و خورشيد و ماه هر يك، برنامه ويژه خود را دارند، اين هماهنگى تدبير جهان و انسجام امور آن دليل آن است كه مدبّر يكى است.
از اين گذشته، اگر ادعا كنى دو خداوند وجود دارد، لابد بايد فاصلهاى (امتيازى) ميان آنها باشد تا دوگانگى درست شود، كه آن فاصله (امتياز) خود موجود سومى و ازلى خواهد بود، و به اين ترتيب سه خدا وجود خواهد داشت، و اگر بگوئى سه هستند، بايد ميان آنها دو فاصله (امتياز) باشند، در اين صورت بايد به پنج وجود قديم ازلى قائل شوى، و به همين ترتيب، عدد، بالا مىرود و سر از بىنهايت در مىآورد». «١»
آغاز اين حديث، اشاره به برهان تمانع است، و ذيل آن اشاره به برهان