تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٨
محاسباتشان به هم مىخورد.
كوتاه سخن اين كه: اگر دو يا چند اراده در عالم حاكم بود، هر يك اقتضائى داشت و هر كدام اثر ديگرى را خنثى مىكرد، و سرانجام جهان به فساد مىگرائيد.
***
سؤال:
در اينجا سؤالى مطرح است كه پاسخ آن را از توضيحات گذشته مىتوان دريافت، سؤال اين است:
تعدد خدايان در صورتى منشأ فساد در جهان مىشود كه آنها به مبارزه با يكديگر برخيزند، اما اگر قبول كنيم آنها افرادى حكيم و آگاهند، حتماً با كمك هم جهان را اداره مىكنند.
پاسخ اين سؤال چندان پيچيده نيست، حكيم بودن آنها، تعدد آنها را از بين نمىبرد، هنگامى كه بگوئيم: آنها متعددند، مفهومش اين است كه از هر نظر يكى نيستند؛ چرا كه اگر از تمام جهات يكى بودند، يك خدا مىشدند.
بنابراين هر جا تعدد است حتماً تفاوتها و اختلافاتى وجود دارد، كه خواهناخواه در اراده و عمل اثر مىگذارد و جهان هستى را به هرج و مرج و فساد مىكشاند (دقت كنيد).
برهان تمانع را به صورتهاى ديگرى نيز بيان كردهاند كه از حوصله بحث ما بيرون است و آنچه در بالا گفتيم بهترين طرز بيان آن است.
در بعضى از اين استدلالها، روى اين نكته تكيه شده است كه: اگر دو اراده در آفرينش حكمفرما بود، اصلًا جهانى موجود نمىشد، در حالى كه آيه فوق، سخن از فساد جهان و اختلال نظم مىگويد، نه از موجود نشدن جهان (دقت