تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١١
وارداتى باشد؟
ولى پاسخ اين ايراد روشن است؛ زيرا ما در بند الفاظ خاص نيستيم مفهوم و مصداقهاى تكامل در آيات فوق، به خوبى روشن است، آيا علم و آگاهى مصداق واضح آن نيست و همچنين پيشرفت در عبوديت و حسن عمل؟!
در آيه ١٧ سوره «محمّد» مىخوانيم: وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً: «آنها كه در مسير هدايت وارد شدند، خداوند بر هدايتشان مىافزايد» آيا تعبير به «افزايش»، چيزى جز تكامل است؟!
در اينجا سؤالى پيش مىآيد كه: اگر هدف تكامل بوده، چرا خداوند از آغاز، انسان را در همه ابعاد، كامل نيافريد تا نيازى به پيمودن مراحل تكامل نبوده باشد؟
سرچشمه اين ايراد، غفلت از اين نكته است كه شاخه اصلى تكامل، «تكامل اختيارى» است، و به تعبير ديگر، تكامل آن است كه انسان راه را با پاى خود و اراده و تصميم خويش بپيمايد.
اگر دست او را بگيرند و به زور ببرند، نه افتخار است و نه تكامل، فى المثل اگر انسان، يك ريال از مال خود را با تصميم و اراده خويش انفاق كند، به همان نسبت راه كمال اخلاقى پيموده، در حالى كه اگر ميليونها از ثروت او را به اجبار بردارند و انفاق كنند، حتى يك گام هم در اين راه پيش نرفته است، و لذا در آيات مختلف قرآن مجيد، به اين واقعيت تصريح شده كه اگر خدا مىخواست، همه مردم به اجبار ايمان مىآوردند ولى اين ايمان براى آنها سودى نداشت (وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَا مَنَ مَنْ فِي الْا رْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً). «١»
***