تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠
٣- نبوّت در خردسالى
درست است كه دوران شكوفائى عقل انسان، معمولًا حد و مرز خاصى دارد ولى مىدانيم هميشه در انسانها افراد استثنائى وجود داشتهاند، چه مانعى دارد كه خداوند اين دوران را براى بعضى از بندگانش، به خاطر مصالحى فشردهتر كند و در سالهاى كمترى خلاصه نمايد، همان گونه كه براى سخن گفتن معمولًا گذشتن يكى دو سال از تولد لازم است، در حالى كه مىدانيم: حضرت مسيح عليه السلام در همان روزهاى نخستين زبان به سخن گشود، آن هم سخنى بسيار پر محتوا كه طبق روال عادى در شأن انسانهاى بزرگسال بود، چنان كه در تفسير آيات آينده به خواست خدا خواهد آمد.
از اينجا روشن مىشود: اشكالى كه پارهاى از افراد، به بعضى از ائمه شيعه كردهاند كه: چرا بعضى از آنها در سنين كم، به مقام امامت رسيدهاند؟ نادرست است.
در روايتى از «على بن اسباط» يكى از ياران امام جواد محمد بن على التقى عليه السلام مىخوانيم كه مىگويد: به خدمت او رسيدم (در حالى كه سن امام كم بود) من درست به قامت او خيره شدم، تا به ذهن خويش بسپارم و به هنگامى كه به مصر باز مىگردم كم و كيف شكل و شمايل را براى ياران نقل كنم، درست در همين هنگام كه در چنين فكرى بودم، آن حضرت نشست (گوئى تمام فكر مرا خوانده بود) رو به سوى من كرده گفت:
اى على بن اسباط! خداوند كارى را كه در مسأله امامت كرده، همانند كارى است كه در نبوت كرده است، گاه مىفرمايد: وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيّاً: «ما به يحيى در كودكى فرمان نبوت و عقل و درايت داديم».