تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٠
كه از انديشههائى كه از مغزها مىگذرد، و تصميمهائى كه در سينهها پنهان است نيز آگاه است.
***
بعد از ذكر دو قسمت از بهانهجوئىهاى مخالفان، به چهار قسمت ديگر از آن پرداخته چنين مىگويد: «آنها گفتند: آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان وحى آورده خوابهاى آشفته و پراكندهاى بيش نيست» كه او آنها را حقيقت و واقعيت مىپندارد! «بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ». «١»
گاه اين سخن خود را عوض مىكنند و مىگويند: «او مرد دروغگوئى است كه اين سخنان را به خدا افترا بسته»! «بَلِ افْتَراهُ».
و گاه مىگويند: «نه، او يك شاعر است» و اين آيات مجموعهاى از تخيلات شاعرانه او است «بَلْ هُوَ شاعِرٌ».
و در آخرين مرحله مىگويند: از همه اينها كه بگذريم «اگر او راست مىگويد كه فرستاده خدا است بايد معجزهاى براى ما بياورد همان گونه كه پيامبران پيشين با معجزات فرستاده شدند» «فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الْا وَّلُونَ».
بررسىهاى اين نسبتهاى ضد و نقيض به پيامبر صلى الله عليه و آله، خود بهترين دليل بر آن است كه آنها حقطلب نبودند، بلكه هدفشان بهانهجوئى و به اصطلاح بيرون كردن حريف از ميدان به هر قيمت و به هر صورت، بوده است.
گاه ساحرش مىخواندند، زمانى شاعر، گاه مفترى، و گاه (العياذ باللّه) يك آدم خيالاتى كه خوابهاى پريشانش را وحى به حساب آورده!