تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٤
وجوبى باشد يا مستحب).
بنابراين به كار رفتن كلمه عصيان، لزوماً به معنى ترك واجب يا ارتكاب حرام نيست، بلكه مىتواند ترك يك امر مستحب، يا ارتكاب مكروه باشد.
از اين گذشته گاهى «امر و نهى» جنبه ارشادى دارد، همانند امر و نهى طبيب كه به بيمار دستور مىدهد، فلان دوا را بخور و از فلان غذاى نامناسب پرهيز كن، شك نيست كه اگر بيمار مخالفت دستور طبيب كند تنها به خود ضرر مىزند چرا كه ارشاد و راهنمائى طبيب را ناديده گرفته است.
خداوند نيز به آدم عليه السلام فرموده بود: از ميوه درخت ممنوع مخور كه اگر بخورى از بهشت بيرون خواهى رفت و در زمين گرفتار درد و رنج فراوان خواهى شد، او مخالفت اين فرمان ارشادى كرد، و نتيجهاش را نيز ديد.
اين سخن، مخصوصاً با توجه به اين كه: دوران توقف آدم عليه السلام در بهشت دوران آزمايش بود، نه دوران تكليف، مفهوم روشنترى به خود مىگيرد.
به علاوه عصيان و گناه، گاه جنبه مطلق دارد يعنى براى همه بدون استثناء گناه است، مانند دروغ گفتن، ظلم كردن و اموال حرام خوردن، و گاه جنبه نسبى دارد يعنى كارى است، كه اگر از يك نفر سر بزند نه تنها گناه نيست بلكه گاه نسبت به او يك عمل مطلوب و شايسته است، اما اگر از ديگرى سر بزند با مقايسه به مقام او كار نامناسبى است.
فى المثل براى ساختن يك بيمارستان از مردم تقاضاى كمك مىشود، شخص كارگرى مزد يك روزش را كه گاه، چند تومان بيشتر نيست مىدهد، اين عمل نسبت به او ايثار و حسنه است و كاملًا مطلوب، اما اگر يك ثروتمند اين مقدار كمك كند، نه تنها اين عمل نسبت به او پسنديده نيست، كه گاه در خور ملامت، مذمت و نكوهش نيز هست، با اين كه از نظر اصولى نه تنها كار حرامى نكرده بلكه ظاهراً مختصر كمكى نيز به كار خير نموده است.