تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥١
«و تو در آن تشنه نخواهى شد و آفتاب سوزان آزارت نمىدهد» «وَ أَنَّكَ لاتَظْمَؤُا فِيها وَ لاتَضْحى».
در اينجا سئوالى براى مفسران مطرح شده و آن اين كه: چرا در اين آيات تشنگى با تابش آفتاب، و گرسنگى با برهنگى ذكر شده، در حالى كه معمولًا تشنگى را با گرسنگى همراه مىآورند؟
در پاسخ اين سؤال چنين گفتهاند: ميان «تشنگى» و «تابش آفتاب» پيوند انكارناپذيرى است. «١»
و اما جمع ميان «گرسنگى» و «برهنگى» ممكن است به خاطر اين باشد كه گرسنگى نيز نوعى از برهنگى درون از غذا است! (بهتر اين است كه گفته شود برهنگى و گرسنگى دو نشانه مشخص فقر است كه معمولًا با هم آورده مىشوند).
به هر حال، در اين دو آيه به چهار نياز اصلى و ابتدائى انسان، يعنى نياز به غذا، آب، لباس و مسكن (پوشش در مقابل آفتاب) اشاره شده است، تأمين اين نيازمندىها در بهشت به خاطر وفور نعمت بوده است، و در واقع ذكر اين امور، توضيحى است براى آنچه در جمله «فَتَشْقى» (به زحمت خواهى افتاد) آمده است.
***
اما با اين همه، شيطان كمر عداوت و دشمنى را با آدم بسته بود، به همين دليل آرام ننشست «و شروع به وسوسه آدم كرده گفت: اى آدم! آيا درخت عمر جاويدان را به تو نشان بدهم؟ كه هر كس از ميوه آن بخورد، هميشه زنده خواهد بود، آيا راه رسيدن به حكومت و سلطنت هميشگى را مىخواهى بدانى»؟!