تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٤
و ما مىتوانيم بخشى از مطمئنترين دانشهاى خود را در زمينه مسائل زندگى از آن بياموزيم.
به تعبير ديگر، حاصل زندگى انسان- از يك نظر- چيزى جز تجربه نيست و تاريخ در صورتى كه خالى از هر گونه تحريف باشد، محصول زندگى هزاران سال عمر بشر است كه يك جا در دسترس مطالعهكنندگان قرار داده مىشود.
به همين دليل، امير مؤمنان على عليه السلام در اندرزهاى حكيمانهاش به امام مجتبى عليه السلام مخصوصاً روى اين نكته تكيه كرده مىفرمايد:
أَيْ بُنَيَّ إِنِّي وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كانَ قَبْلِي فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أَعْمالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِي أَخْبارِهِمْ وَ سِرْتُ فِي آثارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ بَلْ كَأَنِّي بِما انْتَهى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلى آخِرِهِمْ فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذلِكَ مِنْ كَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ فَاسْتَخْلَصْتُ لَكَ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ نَخِيلَهُ:
«پسرم! درست است كه من به اندازه همه كسانى كه پيش از من مىزيستهاند عمر نكردهام، اما در كردار آنها نظر افكندم، و در اخبارشان تفكر نمودم، و در آثارشان به سير و سياحت پرداختم، تا بدانجا كه همانند يكى از آنها شدم، بلكه گوئى به خاطر آنچه از تاريخشان به من رسيده، با همه آنها از اول جهان تا امروز بودهام، من قسمت زلال و مصفاى زندگى آنان را از بخش كدر و تاريك باز شناختم، سود و زيانش را دانستم، و از ميان تمام آنها قسمتهاى مهم و برگزيده را برايت خلاصه نمودم». «١»
بنابراين: تاريخ آئينهاى است كه گذشته را نشان مىدهد، و حلقهاى است كه امروز را با ديروز متصل مىكند، و عمر انسان را به اندازه خود بزرگ مىنمايد!
تاريخ معلمى است كه رمز عزت و سقوط امتها را بازگو مىكند، به