تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٠
اگر موسى عليه السلام مىخواست تنها با اندرز، موعظه و مقدارى استدلال، جلو صدها هزار گوسالهپرست بايستد، مسلماً كارى از پيش نمىبرد، او مىبايست در اينجا در برابر سه جريان، قاطعانه بايستد:
در مقابل برادرش.
در مقابل سامرى.
و در مقابل گوسالهپرستان.
اول از «برادرش» شروع كرد، محاسن او را گرفته كشيد و بر سر او فرياد زد و در حقيقت محكمهاى براى او تشكيل داد (هر چند سرانجام بىگناهى او بر مردم ثابت شد) تا ديگران حساب خود را برسند.
آنگاه به سراغ عامل اصلى توطئه يعنى «سامرى» رفت، او را به چنان مجازاتى محكوم نمود كه از كشتن بدتر بود، طرد از جامعه، منزوى ساختن او و تبديل او به يك وجود نجس و آلوده كه همگان بايد از او فاصله بگيرند و تهديد او به مجازات دردناك پروردگار.
سپس به سراغ گوسالهپرستان بنى اسرائيل آمد، و به آنها حالى كرد كه: اين گناه شما به قدرى بزرگ است كه براى توبه كردن از آن راهى جز اين نيست كه شمشير در ميان خود بگذاريد و گروهى با دست يكديگر كشته شوند، و اين خونهاى كثيف از كالبد اين جامعه بيرون ريزد. و جمعى از گنهكاران به دست خودشان اعدام شوند، تا براى هميشه اين فكر انحرافى خطرناك از مغز آنها بيرون رود كه، شرح اين ماجرا را در جلد اول، ذيل آيات ٥١ تا ٥٤ سوره «بقره» تحت عنوان «يك توبه بىسابقه» بيان كردهايم.
به اين ترتيب، نخست به سراغ رهبر جمعيت رفت تا ببيند او قصورى در كار خود كرده يا نه، بعد از ثبوت برائت او، به سراغ عامل فساد، و سپس به سراغ