تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٨
زندهاى شده بود. در پاسخ مىگوئيم: ظاهر جمله «جَسَداً لَهُ خُوارٌ» آن است كه:
گوساله مجسمه بىجانى بوده كه صدائى شبيه صداى گوساله (به طريقى كه قبلًا گفتيم) از آن برمىخاست، و اما مسأله سوزاندن ممكن است به يكى از دو علت باشد:
يا اين كه: اين مجسمه تنها از طلا نبوده بلكه احتمالًا چوب هم در آن به كار رفته و طلا پوششى براى آن بوده است.
ديگر اين كه: به فرض كه تمام آن هم از طلا بوده، سوزاندن آن براى تحقير، توهين و از ميان بردن شكل و ظاهر آن بوده، همان گونه كه اين عمل در مورد مجسمههاى فلزى پادشاهان جبار عصر ما، تكرار شد!
بنابراين، بعد از سوزاندن، آن را با وسائلى خرد كرده، سپس ذراتش را به دريا ريختند.
سؤال ديگر اين كه: آيا ريختن اين همه طلا به دريا مجاز بوده؟ و اسراف محسوب نمىشده؟
پاسخ اين كه: گاهى براى يك هدف عالى و مهمتر، مانند كوبيدن فكر بتپرستى، لازم مىشود با بتى اين چنين معامله شود، مبادا ماده فساد در ميان مردم بماند، و باز هم براى بعضى وسوسهانگيز باشد.
به عبارت روشنتر: اگر موسى عليه السلام طلاهائى كه در ساختن گوساله به كار رفته بود، باقى مىگذارد، و يا فى المثل در ميان مردم تقسيم مىكرد، باز ممكن بود روزى افراد جاهل و نادان به نظر قداست به آن نگاه كنند و خاطره گوسالهپرستى از نو در آنها زنده شود.
لذا مىبايست اين ماده گرانقيمت را فداى حفظ اعتقاد مردم نمود، و راهى جز اين نبود، و به اين ترتيب، موسى عليه السلام با روش فوق العاده قاطعى كه هم نسبت به سامرى و هم نسبت به گوسالهاش در پيش گرفت، توانست غائله