تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٢
بنابراين، منظور از جمله «أَلَّا تَتَّبِعَنِ» اين است كه: چرا از روش و سنت من در شدت عمل نسبت به بتپرستى، پيروى نكردى.
اما اين كه، بعضى گفتهاند: منظور از اين جمله اين است كه: چرا به همراه اقليتى كه بر توحيد ثابت قدم مانده بودند به دنبال من به كوه طور نيامدى، بسيار بعيد به نظر مىرسد، و با پاسخى كه هارون در آيات بعد مىگويد، چندان تناسب ندارد.
آنگاه اضافه كرد: «آيا فرمان مرا عصيان كردى»؟! «أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي».
***
موسى عليه السلام با شدت و عصبانيت هر چه تمامتر اين سخنان را با برادرش مىگفت و بر او فرياد مىزد، در حالى كه ريش و سر او را گرفته بود و مىكشيد.
هارون عليه السلام كه ناراحتى شديد برادر را ديد، براى اين كه: او را بر سر لطف آورد، از التهاب او بكاهد و ضمناً عذر موجه خويش را در اين ماجرا بيان كند گفت:
«فرزند مادرم! ريش و سر مرا مگير، من فكر كردم كه اگر به مبارزه برخيزم و درگيرى پيدا كنم، تفرقه شديدى در ميان بنى اسرائيل مىافتد، و از اين ترسيدم كه به هنگام بازگشت بگوئى: چرا در ميان بنى اسرائيل تفرقه افكندى و سفارش مرا در غياب من به كار نبستى»؟ «قالَ يَا بْنَ أُمَّ لاتَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لابِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْتَرْقُبْ قَوْلِي».
در حقيقت نظر هارون عليه السلام به همان سخنى است كه موسى عليه السلام به هنگام حركت به سوى ميعادگاه به او گفته بود كه محتواى آن، دعوت به اصلاح بود (سوره اعراف آيه ١٤٢).
او مىخواهد بگويد: من اگر اقدام به درگيرى مىكردم، بر خلاف دستور تو بود، و حق داشتى مرا مؤاخذه كنى!