تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١
سالم است، قدرت سخن گفتن با مردم را نخواهى داشت» (تنها زبانت به ذكر خدا و مناجات با او گردش مىكند) «قالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَيالٍ سَوِيّاً»:
اما چه نشانه عجيبى، نشانهاى كه از يكسو، هماهنگ با حال مناجات و دعاى او بود، و از سوى ديگر، او را از همه خلايق مىبريد و به خدا پيوند مىداد تا در اين حال، شكر اين نعمت بزرگ را به جا آورد و بيش از پيش به نيايش خدا وا دارد.
اين نشانه آشكارى است كه: انسان با داشتن زبان سالم، و قدرت بر هر گونه نيايش، با پروردگار، در برابر مردم توانائى سخن گفتن را نداشته باشد.
***
بعد از اين بشارت، و اين آيت روشن، « «زكريا» از محراب عبادتش به سراغ مردم آمد، و با اشاره به آنها چنين گفت: صبح و شام تسبيح پروردگار بگوئيد» «فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيّاً».
زيرا نعمت بزرگى كه خدا به «زكريا» ارزانى داشته بود، دامنه آن همه قوم را فرا مىگرفت و در سرنوشت آينده همه آنها تأثير داشت، به همين دليل، سزاوار بود، همگى به شكرانه آن نعمت، به تسبيح خدا برخيزند و مدح و ثناى الهى گويند.
از اين گذشته، اين موهبت كه اعجازى محسوب مىشد، مىتوانست پايههاى ايمان را در دلهاى افراد محكم كند، اين نيز موهبت ديگرى بود.
***