تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٩
١- اين كه: مىگويد: على عليه السلام چيزى در زمينه خلافت بلافصلى خود اظهار نداشت اشتباه است؛ زيرا ما مدارك فراوانى در دست داريم كه امام عليه السلام در موارد مختلف اين موضوع را بيان فرمود، گاهى صريح و عريان و گاه در پرده، در كتاب «نهج البلاغه» فرازهاى مختلفى به چشم مىخورد مانند خطبه «شقشقيه» (خطبه سوم و خطبه ٨٧ و خطبه ٩٧ و خطبه ٩٤ و خطبه ١٥٤ و خطبه ١٤٧ كه همگى در اين زمينه سخن مىگويد.
در جلد پنجم تفسير «نمونه» ذيل آيه ٦٧ سوره «مائده»، پس از بيان داستان غدير، روايات متعددى نقل كردهايم كه: خود على عليه السلام كراراً به حديث غدير براى اثبات موقعيت و خلافت بلافصل خويش، استناد كرده است). «١»
٢- بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله شرائط خاصى بود، منافقانى كه در انتظار وفات پيامبر صلى الله عليه و آله روزشمارى مىكردند خود را براى ضربه نهائى بر اسلام نوپا آماده ساخته بودند، و لذا، مىبينيم اصحاب الردّه (گروه ضد انقلاب اسلامى) بلافاصله در زمان خلافت «ابوبكر» قيام كردند و اگر وحدت و انسجام و هوشيارى مسلمانان نبود، ممكن بود ضربات غير قابل جبرانى بر اسلام وارد كنند على عليه السلام به خاطر همين امر نيز، كوتاه آمد تا دشمن سوء استفاده نكند.
اتفاقاً هارون عليه السلام- با اين كه موسى عليه السلام در حيات بود- در برابر سرزنش برادر كه: چرا كوتاهى كردى، صريحاً عرض كرد: إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ: «من از اين ترسيدم كه به من بگوئى در ميان بنى اسرائيل تفرقه ايجاد كردى» «٢» و اين نشان مىدهد كه: او هم به خاطر ترس از اختلاف، تا حدّى كوتاه آمد.
***