تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠١
اين كه: بعضى از مفسران، نسيان را در اينجا به معنى گمراهى و رفتن از بيراهه، تفسير كردهاند، يا فاعل نسيان را موسى عليه السلام دانسته گفتهاند: اين جمله سخن «سامرى» است، و مىخواهد بگويد: موسى عليه السلام فراموش كرده است كه اين گوساله خداى شما است، همه اينها مخالف ظاهر آيه است، ظاهر همان است كه در بالا گفتيم كه: منظور اين است: سامرى عهد و پيمانش را با موسى عليه السلام و خداى موسى به دست فراموشى سپرد و راه بتپرستى پيش گرفت.
***
در اينجا خداوند به عنوان توبيخ و سرزنش اين بتپرستان، مىگويد: «آيا آنها نمىبينند اين گوساله پاسخ آنها را نمىدهد و هيچگونه ضررى از آنها دفع نمىكند و منفعتى براى آنها فراهم نمىسازد» «أَ فَلا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَ لا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرّاً وَ لا نَفْعاً».
يك معبود واقعى حداقل بايد بتواند سؤالات بندگانش را پاسخ گويد، آيا تنها شنيده شدن صداى گوساله، از اين مجسمه طلائى، صدائى كه هيچ اراده و اختيارى در آن احساس نمىشد، مىتواند دليل پرستش باشد.
و به فرض، كه پاسخ سخنان آنها را هم بدهد، تازه موجودى مىشود، همچون يك انسان ناتوان كه مالك سود و زيان ديگرى و حتى خودش نيست آيا با اين حال مىتواند معبود باشد؟!
كدام عقل اجازه مىدهد كه: انسان يك مجسمه بىجان را كه گاه گاه صدائى نامفهوم از آن برمىخيزد، پرستش كند؟ و در برابرش سر تعظيم فرود آورد؟
***
بدون شك، در اين قال و غوغا، هارون جانشين موسى عليه السلام و پيامبر بزرگ خدا دست از رسالت خويش برنداشت، و وظيفه مبارزه با انحراف و فساد را تا