تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٩
محيطى امن و امان پرورش يافت، كمكم به صورت نوجوانى درآمد.
روزى از راهى عبور مىكرد، دو نفر را در برابر خود به جنگ و نزاع مشغول ديد: يكى از بنى اسرائيل و ديگرى از قبطيان (مصريان و هواخواهان فرعون)، از آنجا كه هميشه بنى اسرائيل تحت فشار و آزار قبطيان ستمگر بودند، موسى عليه السلام به كمك مظلوم كه از بنى اسرائيل بود شتافت، و براى دفاع از او، مشتى محكم بر پيكر مرد قبطى وارد آورد، اما اين دفاع از مظلوم، به جاى باريكى رسيد، و همان يك مشت كار قبطى را ساخت.
موسى عليه السلام از اين ماجرا ناراحت شد؛ چرا كه مأموران فرعون سرانجام متوجه شدند اين قتل به دست چه كسى واقع شده، و شديدا به تعقيب او برخاستند.
اما موسى عليه السلام طبق توصيه بعضى از دوستانش، مخفيانه از مصر بيرون آمد و به سوى «مدين» شتافت و در آنجا محيطى امن و امان در كنار «شعيب» پيغمبر عليه السلام كه شرح آن به خواست خدا در تفسير سوره «قصص» خواهد آمد پيدا كرد.
اينجا است كه قرآن مىگويد: «تو كسى را كشتى و در اندوه فرو رفتى، اما ما تو را از آن غم و اندوه رهائى بخشيديم» «وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّيْناكَ مِنَ الْغَمِّ».
و پس از آن «تو را در كورههاى حوادث يكى بعد از ديگرى آزموديم» «وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً».
«پس از آن، ساليانى در ميان مردم مدين توقف نمودى» «فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ».
و بعد از پيمودن اين راه طولانى و آمادگى روحى و جسمى و بيرون آمدن از كوره حوادث، با سرافرازى و پيروزى «سپس در زمانى كه براى گرفتن فرمان