تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٥
چنان كه هر كس وى را ببيند دلباخته او مىشود، نه تنها به كشتن او راضى نخواهد بود كه راضى نمىشود موئى از سرش كم شود!، آن چنان كه قرآن در ادامه اين آيات مىگويد: «و من محبتى از خودم بر تو افكندم» «وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي».
چه سپر عجيبى، كاملًا نامرئى است، اما از فولاد و آهن محكمتر!
مىگويند: قابله موسى از فرعونيان بود، و تصميم داشت گزارش تولد او را به دستگاه جبار فرعون بدهد، اما نخستين بار كه چشمش در چشم نوزاد افتاد گوئى برقى از چشم او جستن كرد، اعماق قلب قابله را روشن ساخت، و رشته محبت او را در گردنش افكند، و هر گونه فكر بدى را از مغز او دور ساخت!
در اين زمينه در حديثى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم: «هنگامى كه موسى عليه السلام متولد شد و مادر ديد نوزادش پسر است رنگ از صورتش پريد، قابله پرسيد:
چرا اين گونه رنگت زرد شد؟
گفت: از اين مىترسم كه سر پسرم را ببرند، ولى قابله گفت: هرگز چنين ترسى به خود راه مده: وَ كانَ مُوسى لايَراهُ أَحَدٌ إِلَّا أَحَبَّهُ!: «موسى چنان بود كه هر كس او را مىديد دوستش مىداشت». «١»
و همين سپر محبت بود كه او را در دربار فرعون نيز كاملًا حفظ كرد.
در پايان اين آيه، مىفرمايد: «هدف اين بود كه در پيشگاه من و در برابر ديدگان (علم) من پرورش يابى» «وَ لِتُصْنَعَ عَلى عَيْنِي».
بدون شك ذرهاى در آسمان و زمين از علم خدا پنهان نيست، و همه در پيشگاه او حاضرند اما اين تعبير در اينجا اشاره به عنايت خاصى است كه خدا نسبت به موسى و تربيت او داشت.