تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢١
٣٧ وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى
٣٨ إِذْ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّكَ ما يُوحى
٣٩ أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَ عَدُوٌّ لَهُ وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَ لِتُصْنَعَ عَلى عَيْنِي
٤٠ إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى مَنْ يَكْفُلُهُ فَرَجَعْناكَ إِلى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لاتَحْزَنَ وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّيْناكَ مِنَ الْغَمِّ وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلى قَدَرٍ يا مُوسى
٤١ وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي
ترجمه:
٣٧- و ما بار ديگر تو را مشمول نعمت خود ساختيم؛
٣٨- آن زمان كه به مادرت آنچه لازم بود الهام كرديم؛
٣٩- كه: «او را در صندوقى بيفكن، و آن صندوق را به دريا بينداز، تا دريا آن را به ساحل افكند؛ و دشمن من و دشمن او، آن را بر گيرد»! و من محبتى از خودم بر تو افكندم، تا در برابر ديدگان (علم) من، ساخته شوى!
٤٠- در آن هنگام كه خواهرت راه مىرفت و مىگفت: «آيا كسى را به شما نشان دهم كه اين نوزاد را كفالت مىكند»؟! پس تو را به مادرت بازگردانديم، تا چشمش به تو روشن شود؛ و غمگين نگردد. و تو يكى (از فرعونيان) را كُشتى؛ اما ما تو را از اندوه نجات داديم! و بارها تو را آزموديم! پس از آن، ساليانى در ميان مردم «مدين» توقف نمودى؛ سپس اى موسى! در زمان مقدر (براى فرمان رسالت) به اين جا آمدى!
٤١- و من تو را براى خود پرورش دادم.