تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٢
أَمْرِي».
***
پس از آن تقاضاى قدرت بيان هر چه بيشتر كرده عرضه داشت: «گره از زبانم بگشا» «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي».
درست است كه داشتن سرمايه شرح صدر، مهمترين سرمايه است ولى كار سازى اين سرمايه در صورتى است كه قدرت ارائه و اظهار آن، به صورت كامل وجود داشته باشد، به همين دليل، موسى عليه السلام بعد از تقاضاى شرح صدر و برطرف شدن موانع، تقاضا كرد خداوند گره از زبانش بردارد.
***
و مخصوصاً علت آن را چنين بيان كرد: «تا سخنان مرا درك كنند» «يَفْقَهُوا قَوْلِي».
اين جمله، در حقيقت، آيه قبل را تفسير مىكند، و از آن، روشن مىشود كه منظور از گشوده شدن گره زبان، اين نبوده است كه زبان موسى عليه السلام به خاطر سوختگى در دوران طفوليت يك نوع گرفتگى داشته (آن گونه كه بعضى از مفسران از ابن عباس نقل كردهاند) بلكه، منظور گرههاى سخن است كه مانع درك و فهم شنونده مىگردد.
يعنى آن چنان فصيح، بليغ، رسا و گويا سخن بگويم كه هر شنوندهاى منظور مرا به خوبى درك كند.
شاهد ديگر اين تفسير، آيه ٣٤ سوره «قصص» است: وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً: «برادرم هارون زبانش از من فصيحتر است».
جالب اين كه: «أَفْصَح» از ماده «فَصِيح» در اصل، به معنى خالص بودن چيزى از زوائد است و سپس به سخنى كه رسا، گويا و خالى از حشو و زوائد