تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩١
شعلهاى از آن براى شما بياورم و يا به وسيله اين آتش راهنمائى پيدا كنم» «إِذْ رَأى ناراً فَقالَ لِاهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً».
با توجه به اين كه: «قَبَس» (بر وزن قفس) به معنى مختصرى از آتش است كه از مجموعهاى جدا مىكنند، و با توجه به اين كه: معمولًا مشاهده آتش در بيابانها نشان مىدهد كه: جمعيتى گرد آن جمعاند، و يا اين كه: شعلهاى را بر بلندى روشن ساختهاند كه كاروانيان در شب راه را گم نكنند.
و نيز با توجه به اين كه: «أمكُثُوا» از ماده «مكث» به معنى توقف كوتاه است، از مجموع اين تعبيرات، چنين استفاده مىشود: موسى با همسر و فرزند خود در شبى تاريك از بيابان عبور مىكرده، شبى بود سرد و ظلمانى كه راه را گم كرده بود، شعله آتشى از دور نظر او را به خود جلب كرد، به محض ديدن اين شعله، به خانوادهاش گفت: توقف كوتاهى كنيد كه من آتشى ديدم، بروم اندكى از آن براى شما بياورم و يا راه را به وسيله آتش يا كسانى كه آنجا هستند پيدا كنم.
در تواريخ نيز مىخوانيم: موسى عليه السلام هنگامى كه مدت قراردادش با «شعيب» در «مدين» پايان يافت، همسر، فرزند و همچنين گوسفندان خود را برداشت و از «مدين» به سوى «مصر» رهسپار شد، راه را گم كرد، شبى تاريك و ظلمانى بود، گوسفندان او در بيابان متفرق شدند، مىخواست آتشى بيفروزد تا در آن شب سرد، خود و فرزندانش گرم شوند، اما به وسيله آتشزنه آتش روشن نشد در اين اثناء، همسر باردارش دچار درد وضع حمل شد.
طوفانى از حوادث سخت، او را محاصره كرد، اين هنگام بود كه شعلهاى از دور به چشمش خورد، ولى اين آتش نبود بلكه نور الهى بود، موسى عليه السلام به گمان اين كه: آتش است براى پيدا كردن راه و يا برگرفتن شعلهاى، به سوى آتش