تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٤
در حقيقت، اين توصيف، اشاره به ابتدا و انتهاى نزول قرآن مىكند، انتهاى آن زمين و ابتدايش آسمانها به معنى وسيع كلمه، و اگر در اينجا كلمه «وَ ما بَيْنَهُما»- مانند بعضى ديگر از آيات قرآن- اضافه نشده، شايد به خاطر همين است كه: هدف، بيان ابتدا و انتها بوده است.
به هر حال، خداوندى كه قدرت، تدبير و حكمتش پهنه آسمان و زمين را فرا گرفته، پيدا است اگر كتابى نازل كند چه اندازه پر محتوا و پر بار است.
***
باز، به معرفى پروردگار نازل كننده قرآن ادامه مىدهد، و مىگويد: «او خداوندى است رحمان كه فيض رحمتش همه جا را فرا گرفته، و بر عرش مسلط است» «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى».
همان گونه كه قبلًا در تفسير آيه «ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ» «١»
گفتهايم: «عرش» در لغت، به چيزى مىگويند كه داراى سقف است و گاهى به خود سقف و يا تختهاى پايه بلند مانند تختهاى سلاطين نيز عرش اطلاق مىشود.
در داستان «سليمان»، مىخوانيم: أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها: «كدام يك از شما مىتواند تخت او (بلقيس) را براى من حاضر كند».»
بديهى است خداوند نه تختى دارد و نه حكومتى همانند حاكمان بشر، بلكه منظور از «عرش خدا» مجموعه جهان هستى است كه تخت حكومت او محسوب مىشود.
بنابراين «اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ»، كنايه از تسلط پروردگار و احاطه كامل او نسبت به جهان هستى و نفوذ امر، فرمان و تدبيرش در سراسر عالم است.
اصولًا كلمه «عرش» در لغت عرب و «تخت» در فارسى غالباً كنايه از قدرت