تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٩
تفسير:
خدا و فرزند داشتن؟!!
از آنجا كه در آيات پيشين، سخن از شرك و پايان كار مشركان بود، در پايان بحث، به يكى از شاخههاى شرك يعنى اعتقاد به وجود فرزند براى خدا اشاره كرده و زشتى اين سخن را با قاطعترين بيان بازگو مىكند:
«آنها گفتند: خداوند رحمان فرزندى براى خود انتخاب كرده»!! «وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً».
نه تنها مسيحيان عقيده داشتند حضرت «مسيح»، فرزند حقيقى خدا است كه يهوديان نيز درباره «عزير» و بتپرستان درباره «فرشتگان» چنين اعتقادى داشتند و آنها را دختران خدا مىپنداشتند. «١»
***
آنگاه با لحنى كوبنده مىگويد: «چه سخن زشت و بزرگى آورديد» «لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدّاً».
«إِدّ» (بر وزن ضدّ) در اصل، به معنى صداى زشت و ناهنجارى است كه بر اثر گردش شديد امواج صوتى در گلوى شتر به گوش مىرسد، سپس به كارهاى بسيار زشت و وحشتناك اطلاق شده است.
***
و از آنجا كه چنين نسبت ناروائى مخالف اصل توحيد است؛ چرا كه خداوند نه شبيه و مانندى دارد، نه نياز به فرزند، و نه عوارض جسم و جسمانيت، گوئى تمام عالم هستى كه بر پايه توحيد بنا شده است از اين نسبت ناروا در وحشت و اضطراب فرو مىروند.