تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٥
تفسير:
يك تفكر خرافى و انحرافى
بعضى از مردم، معتقدند: ايمان، پاكى و تقوا با آنها سازگار نيست! و سبب مىشود كه: دنيا به آنها پشت كند، در حالى كه با بيرون رفتن از محيط ايمان و تقوا، دنيا به آنها رو خواهد كرد، و مال و ثروت آنها زياد مىشود!.
اين طرز فكر، خواه بر اثر سادهلوحى و پيروى خرافات باشد، و خواه پوششى براى فرار از زير بار مسئوليتها و تعهدهاى الهى، هر چه باشد، يك طرز تفكر خطرناك است.
گاه، ديدهايم: اين موهومپرستان، مال و ثروت بعضى افراد بىايمان، و فقر و محروميت گروهى از مؤمنان را مستمسكى براى اثبات اين خرافه قرار مىدهند، در حالى كه: مىدانيم، نه اموالى كه از طريق ظلم و كفر و ترك مبانى تقوا به انسان مىرسد مايه افتخار است، و نه هرگز، ايمان و پرهيزكارى سدى بر سر راه فعاليتهاى مشروع و مباح مىباشد.
به هر حال، در عصر و زمان پيامبر صلى الله عليه و آله- همچون عصر ما- افراد نادانى بودند كه چنين پندارى داشتند و يا لااقل تظاهر به آن مىكردند.
قرآن، در آيات مورد بحث- به تناسب بحثى كه قبلًا پيرامون سرنوشت كفار و ظالمان بيان شد- از اين طرز فكر و عاقبت آن سخن مىگويد.
در نخستين آيه، مىفرمايد: «آيا نديدى كسى را كه آيات ما را انكار كرد و به آن كفر ورزيد؟ و گفت: مسلماً اموال و فرزندان فراوانى نصيبم خواهد شد»! «أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآياتِنا وَ قالَ لَا وتَيَنَّ مالًا وَ وَلَداً». «١»