تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٠
تعبير به «الإِنْسان» در اينجا نيز ممكن است اشاره به اين نكته باشد كه:
انسان با آن استعداد و هوش خداداد نبايد در برابر چنين سؤالى خاموش بنشيند، بايد خودش با يادآورى خلقت نخستين، به آن پاسخ گويد و گرنه حقيقت «انسانيت» خود را به كار نگرفته است.
اين آيات مانند بسيارى از آيات مربوط به معاد، تكيه روى معاد جسمانى دارد، و الا اگر بنا بود تنها روح باقى بماند و بازگشت جسم به زندگى مطرح نباشد، نه آن سؤال جا داشت، و نه اين پاسخ.
به هر حال، اين منطق را كه قرآن براى اثبات معاد در اينجا به كار گرفته در مواردى ديگر از قرآن نيز آمده است، از جمله در اواخر سوره «يس» كه با همين تعبير «انسان» مطرح شده: أَ وَ لَمْ يَرَ الْانْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ* وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ* قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ:
«آيا انسان نمىانديشد كه: ما او را از نطفه آفريدهايم، و سپس اين نطفه ناچيز به انسانى سخنگو كه از خود دفاع مىكند، تغيير شكل يافت* اما با اين حال، اين انسان مثلى براى ما زد و آفرينش خود را به كلى فراموش كرد، و گفت: چه كسى است كه استخوانهاى پوسيده را بار ديگر زنده كند؟* بگو: همان خدائى كه او را نخستين بار آفريده، زنده خواهد كرد، و او به همه مخلوقات خود دانا است». «١»- «٢»
بعضى از مفسران، در اينجا سؤالى مطرح كردهاند كه: اگر اين دليل درست است كه هر كس كارى را انجام داد، قدرت دارد مانند آن را نيز انجام بدهد، پس چرا ما كارهائى را انجام مىدهيم و گاه نمىتوانيم عين همان را تكرار كنيم؟ مثلًا