تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٤
و مسلماً كسى كه به چنين مقامى برسد، از خطر انحراف و آلودگى مصون خواهد بود؛ چرا كه شيطان با تمام اصرارى كه براى منحرف ساختن بندگان خدا دارد، خودش اعتراف مىكند كه قدرت بر گمراه كردن «مخلصين» ندارد.
قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَا غْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ* إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ:
«گفت سوگند به عزتت همه آنها را گمراه مىكنم* مگر بندگان مخلصت». «١»
٢- «او پيامبر و رسول والامقامى بود» «وَ كانَ رَسُولًا نَبِيّاً».
حقيقت رسالت آن است كه: مأموريتى بر عهده كسى بگذارند و او موظف به تبليغ و اداى آن مأموريت شود، و اين مقامى است كه همه پيامبرانى كه مأمور دعوت بودند داشتند.
ذكر «نَبِيّاً» در اينجا اشاره به علو مقام و رفعت شأن اين پيامبر بزرگ است؛ زيرا اين واژه در اصل از «نبوة» (بر وزن نغمة) به معنى رفعت و بلندى مقام گرفته شده، البته ريشه ديگرى نيز دارد كه از «نبأ» به معنى خبر است؛ زيرا پيامبر، خبر الهى را دريافت مىكند و به ديگران خبر مىدهد اما در اينجا مناسبتر همان معنى اول است.
***
٣- آيه بعد، اشاره به آغاز رسالت موسى كرده، مىگويد: «ما او را از طرف راست كوه طور فرا خوانديم» «وَ نادَيْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْا يْمَنِ».
در آن شب تاريك و پر وحشتى كه با همسرش از بيابانهاى «مدين» گذشته و به سوى مصر، در حركت بود، به همسرش درد وضع حمل دست داد، و گرفتار سرماى شديدى شد و به دنبال شعله آتشى در حركت بود، ناگهان برقى از دور درخشيد و ندائى برخاست و به موسى عليه السلام فرمان رسالت داده شد، و اين