روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٧١٥ - فصل ششم در آداب و تدبير منجمان و مهندسان و ارباب علوم تعليميه كه آن را علوم رياضيه خوانند
رود، و به سلام برادر خود ابو عبد الله. ابو القاسم گفت: «ايّها الاستاد! سوار مشو كه امروز به موجب حساب تحويل بر تو قطع تحديد[١] است.» گفت: «يا غافل! من به جانب برادر خود مىروم. از چه چيز بترسم؟»
غلام زحل برگشت و به خانه او آمد، و آنچه در[٢] آنجا داشت مىبرد. حجاب گفتند:
«به كجا مىروى؟» گفت: «مىگريزم، چه بعد از ساعتى اين سراى به غارت خواهد رفت.» و چون ابو يوسف نزد ابو عبد اللّه رفت، در آن روز او را بكشت.
حكايت
از مشهورين به علم نجوم عبد اللّه بن محمّد بن طاهر بوده، طالع ولادت او سرطان بوده، شبى با اهل بيت خود گفت كه[٣]، «من مولودم به حدّ سرطان و طالع امسال[٤] سرطان است، و امشب قمر[٥] منكسف مىشود در سرطان. اگر در اين شب نجات يابم، چند سال زندگانى خواهم كرد؛ و اگرنه، البتّه در اين شب هلاك خواهم شد.»
گفتند: «نه، خدا عمر تو را دراز خواهد كرد.» چون آن شب درآمد، غلامى داشت كه او را نجوم آموخته بود. او را طلب كرد و او را به بام فرستاد، و اسطرلابى به او داد و بنادقى چند به او داد و گفت: «ملاحظه طالع كن. هرگاه از انخساف[٦] قمر دقيقهاى بگذرد، يك بندقه بينداز.» چون ثلثى از قمر منكسف شد، به ياران خود گفت: «چه مىگوييد در باب مردى كه با شما نشسته است و درخواهد گذشت، و ثلثى از عمر او گذشت[٧]؟» گفتند: «نه، بلكه خداى عز و جلّ عمر تو را طويل[٨] مىسازد.»
و چون دو ثلث منخسف شد، متوجّه كنيزان خود شد و هركه را مىخواست از ايشان آزاد كرد، و آنچه مىخواست از ضياع خود وقف كرد. گفت: «چه مىگوييد در مردى كه مىگذرد و مىرود، و دو ثلث از عمر او رفت[٩]؟» گفتند: «نه، بلكه خدا عمر تو را دراز
[١] - همان:« تجديد».
[٢] - مج فاقد« در» است.
[٣] - در همان« كه» نيامده است.
[٤] - همان:« امثال».
[٥] - در همان بعد از قمر« به» ذكر شده.
[٦] - در چ به جاى« انخساف»« آن حساب» آمده است.
[٧] - چ:« رفت».
[٨] - همان:« دراز».
[٩] - همان:« مىرفت».