روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٠٩ - فصل پنجم در فضيلت حسنخلق
و حيا بازايستادن نفس بود از ارتكاب فعل قبيح در حال استشعار[١] و اطلاع جهت احتراز از استحقاق مذمّت. و امّا رفق، انقياد نفس بود امورى را كه حادث شود از راه تبرّع[٢] [و آن را دماثت نيز خوانند][٣] و امّا حسنهدى، آن بود كه نفس را در تكميل خود به حيلههاى[٤] ستوده رغبتى صادق حاصل شود. و امّا مسالمت، عمل نفس است به جميل در حين تنازع آراى مختلفه از سر قدرت بىاضطراب.
و امّا دعت، آن بود كه نفس ساكن باشد در وقت حركت شهوت و مالك عنان خويش بود. و امّا صبر، آن بود كه نفس مقاومت كند با هوى تا مطاوعت لذّات قبيحه از او صادر نشود. و امّا قناعت، آن بود كه نفس آسان فراگيرد امور خوردن و پوشيدن و غير آن را و رضا دهد به آنچه قدر كفايت باشد از هر جنس كه باشد و تعدّى از آن به زيادتيها ننمايد.
و امّا وقار، آن بود كه در وقت توجّه به مطالب با آرام باشد و به سبب شتابزدگى از حدّ تجاوز ننمايد، به شرط آنكه به سبب تأنّى مطلب فوت نشود. و امّا ورع، آن بود كه نفس ملازمت نمايد بر اعمال نيكو و فتور و قصور به آن راه ندهد. و امّا انتظام، آن بود كه نفس را اندازه و قدر چيزها قرار دادن و ترتيب امور مراعات كردن بر وجه صواب و حكمت و قانون مصلحت ملكه شده باشد.
و امّا حريت، آن بود كه نفس متمكّن باشد از كسب كردن مال از وجوه نيكو[٥] كه به حسب عقل و شرع مستحسن باشد و صرف نمودن آن در مصارف نيكو و امتناع از كسب كردن از مكاسب بد. و امّا سخا، آن بود كه بذل كردن اموال و آنچه حاصل باشد بر او آسان باشد تا چنانكه بايد و چندانكه شايد در مصرف استحقاق بر وجه مصلحت عقلى و شرعى برساند و سخا جنسى است و آن را انواع و اقسام بسيار هست و ذكر قدرى از آن در كتب حكمت عملى شده.[٦]
[١] - ترس به دل نهفتن، به خود بازآمدن.
[٢] - نيكويى كردن براى رضاى خدا، بدون توقّع پاداش كارى نيك كردن.
[٣] - از اخلاق ناصرى، ص ١١٤ افزوده شد.
[٤] - همان،« حيلتهاى».
[٥] - همان،« وجوه مكاسب جميله».
[٦] - براى اطّلاع از انواع فضايل مربوط به سخا، ر ك: همان، ص ١١٥.