روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٠٦ - فصل پنجم در فضيلت حسنخلق
«اگر سه بود؟» گفت: «دين و مال حلال و سخاوت تا بدان اساس سعادت مستحكم گرداند.» گفت: «اگر چهار بود؟» گفت: «دين و مال حلال و سخاوت و حيا تا به سبب آن مال خود را در ربا و مخالف حقّ صرف نكند.» گفت: «اگر پنج باشد؟» گفت: «دين و مال حلال و سخاوت و حيا و خلق نيك.» گفت: «اگر شش باشد؟» گفت: «اى فرزند! هركه را اين پنج چيز دادند، او از دوستان و برگزيدگان حقّ است.»
و ببايد دانست كه در متعارف از حسنخلق شكفتهرويى و نيكوگويى و موافقت و مدارا و حلم و امثال اين امور فهميده مىشود. و در بسيارى از احاديث حسنخلق به اين معنى مستعمل شده و حسنخلق را معنى ديگر هست. تحقيق آن، آن است كه حقيقت آدمى از دو معنى مختلف تأليف يافته: يكى، بدن جسمانى؛ ديگر، نفس ناطقه روحانى كه از عالم ارواح و مجرّدات است و فى الحقيقه آدمى اين جزء است. و بدن از جهت آدمى به منزلت آلتى است كه به آن تحصيل كمال و سعادت خود تواند كرد و هريك از بدن و روح را حسنى و جمالى باشد و قبحى و زشتى باشد، و حسن صورت بدنى كامل نشود مگر به تناسب اعضاى ظاهره. و حسن تأليف اجزاى بدنى و لطافت اندام و توافق الوان و حسن سيرت روحانى نيز كامل نشود الّا به اعتدال و توافق قوّتها و حصول ملكات فاضله، چون علم و حكمت و سخاوت و شجاعت و عفّت و عدالت و امثال آن. و حسن خلق عبارت است از حصول اخلاق مذكوره، و خلق هيئتى است راسخ در نفس كه مقتضى سهولت افعال شود؛ مثلا اگر كسى به تكليف خود را بر آن دارد كه بخششها كند و بذل اموال نمايد، مادام كه اين صفت در نفس راسخ نباشد چنانكه بر او جود و بخشش آسان باشد، خلق سخاوت حاصل نشده باشد. و بيان اين سخن، آن است كه در آدمى چند قوّت مخلوق گشته:
يكى، قوّت ادراك و دانش و آن را قوت ناطقه و نفس ملكى خوانند و نفس به آن اشيا را دريابد و حقيقت چيزها بداند. ديگر، قوّت شهوانى كه آن را نفس بهيمى خوانند و نفس به آن قوّت، طلب چيزهاى موافق طبع نمايد؛ مانند اكل و شرب و جماع و امثال آن از مشتهيات حسّى و لذّتهاى بدنى. ديگر، غضب كه آن را نفس سبعى گويند و نفس به آن دفع موذى و مخالف طبع كند، و آن مبدأ غضب و دليرى و اقدام بر هولها و ارتكاب