روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٢٧ - فصل اول در ذكر فضيلت عدل
نماز كردى؟» من قصّه ترك مست و زن و بانگ نماز كردن با او، از اوّل تا به آخر، بگفتم.
چون معتصم اين قصّه بشنيد، به خادم گفت: «برو و حاجب را بگو [٥٥ آ] با صد مرد به سراى فلان امير برو و بگو كه، خليفه تو را مىخواند، و چون او را به دست آوردى بگو تا آن زن را كه به زور آورده است خود بياورد. پس، آن زن را با پيرمردى با دو نفر به خانه شوهرش فرستد و بگويى تا شوهرش را به در خانه طلبد و بگويد كه، معتصم سلام مىرساند و شفاعت مىكند در باب اين زن. جايى كه رفته بود در آن بيگناه بود. بعد از امروز او را از آن نيكوتر دار كه داشتى. و آن امير را زود پيش من آريد.» و مرا گفت:
«زمانى اينجا باش.»
پس، آن امير را بياوردند. گفت: «نه من آنم كه بعضى مسلمانان[١] در دست روميان اسير افتاده بودند از بغداد برفتم و لشكر روم را بشكستم و قيصر را هزيمت كردم، و شش سال بلاد روم را مىكندم و تا قسطنطنيه[٢] بسوختم و مسجد جامعى در آن بنا كردم[٣]، و تا آن مسلمان را از بند روميان خلاص نكردم بازنگشتم؟ امروز از عدل و انصاف من، گرگ
[١] - در سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك، ص ٧٧؛ به جاى بعضى مسلمانان آمده است:« مسلمانى».
[٢] - اين شهر را كنستانتين كبير( ٣٢٤- ٣٣٧ م.)- بنيانگزار دولت روم شرقى- در محلّ شهرى به نام بيزانس در ساحل بسفر بنا نهاد و پايتخت خود قرار داد و مسمّى به نام وى گرديد. در قرون وسطى شهرى بزرگ و باعظمت بوده است و ابن رسته در كتاب الاعلاق النفيسه از زبان هارون بن يحيى، كه به دست روميان اسير گشته و به قسطنطنيه برده شده، به وصف آن پرداخته است. در ٢٩ ماه مه سال ١٤٥٣ ميلادى/ بيستم جمادى الاولى سال ٨٥٧ هجرى قمرى اين شهر به دست سلطان محمّد، شاه عثمانى- ٨٤٨ تا ٨٥٠ و ٨٥٥ تا ٨٨٦ ق.- كه به محمّد فاتح ملقّب گرديد، گشوده شد، و موجب وحشت و بهت اروپاييان شد. نام كنونى قسطنطنيه« استانبول» است كه بنا به نوشته مندرج در فرهنگ فارسى معينEis ten bolin ياIstin bolin يونانى بيزانسى است، يعنى« به سوى شهر».
براى كسب اطلاعات بيشتر، نك: معجم البلدان، ج ٤، ص ٣٤٧؛ الاعلاق النفيسه، صص ١٣٩ تا ١٥١؛ تاريخ عثمانى، ج ٢، ص ٥؛ معين، فرهنگ فارسى، اعلام، ج ٥، ذيل استانبول؛ اجتهادى، بررسى وضع مالى و ماليه مسلمين، صص ٦٧ و ٦٨.
[٣] - شهر قسطنطنيه، كه در آن سوى تنگه بسفر واقع بوده است، در روزگار معتصم به تصرّف مسلمانان درنيامد و ساختن مسجد و جامع در آن صحّت ندارد. در سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك، ص ٧٧ اين چنين آمده:« تا قسطنطنيه را نكندم و نسوختم و مسجد جامع بنا نكردم ...» و در مصحّح اقبال، ص ٦٨، با اين عبارت نقل شده است:« ... و مسجد و جامع بنا نكردم ...».