روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٩٦ - فصل دوم در بيان آنكه علت ثبات و دوام ملك و پادشاهى چيست و تفصيل بعضى از اسباب زوال و اختلال ملك
|
دخل و خرج خويش را چون مه برابر هركه كرد |
كم نگردد روزيش هرگز ز خوان آفتاب[١] |
|
و از اين قبيل است هرگاه در خزانه مالى نباشد، ناگاه، دشمنى قوى قاهر به هم رسد و دفع دشمن بىسرانجام سپاه و مال بسيارى نمىشود و بدون آن چاره و علاجى نمىتوان كرد، و از تحميل بر رعايا چيزى كلّى حاصل نمىشود و باعث بدنامى و زيادتى جرأت خصم مىگردد. پس بالضّروره، اين معنى باعث زوال و اختلال ملك گردد. پس، بر پادشاه لازم است كه اخراجات خود را كم كند و بذل بىموقع بهجا نياورد و در تعمير ولايت بكوشد و چنان كند كه در حال رفاهيّت از اخراجات چيزى زياد آيد كه باعث توفير خزانه شود، تا در وقت ضرورت و ظهور دشمنان قوى به كار آيد. و سخن در اين باب در مباحث آينده به تفصيلتر[٢] مذكور خواهد شد.
ديگر از اسباب زوال ملك، خرابى مملكت و بىسرانجامى و تفرّق رعيّت است. چه هرگاه بلاد و نواحى رو در خرابى كند و پادشاه در تدارك آن نكوشد، روزبهروز خرابى زياده شود. و از خرابى محالّ و تفرّق رعايا نقص به رونق پادشاهى راه يابد و نقصان به خزانه رسد و اختلال سپاه رودهد و اين امور بسيارى از اوقات موجب زوال ملك گردد.
و در اين باب سخن بعد از اين مذكور خواهد شد.
ديگر از اسباب زوال ملك، بىسرانجامى و كمى لشكر [است] كه از مقدار حاجت كمتر باشند و يا آنچه باشند بىسرانجام باشند و مقرّرى ايشان به ايشان نرسد و مداخل ايشان به خرج ايشان وفا نكند. و ظاهر است كه اختلال سپاه موجب اختلال ملك و پادشاهى است، و از اين نوع است آنكه پادشاه به لشكريان نپردازد و التفاتى به حال ايشان نداشته باشد و نسبت به ايشان مهربانى نكند، و بالضّروره مهر پادشاه از دل ايشان برود و در وقت ضرورت جانفشانى نكنند. [١٧ آ] و مدار انتظام امور بر محبّت است و در اين باب افضل المحقّقين، خواجه نصير الدّين محمّد طوسى، در كتاب اخلاق ناصرى
[١] - شعر در نسخه اصل در حاشيه نوشته شده و در نسخه مر بعد از عبارت« ميانه شاه و سپاه شود» آمده بود. براى پرهيز از افتراق جمله، جاى آن تغيير داده شد.
[٢] - در مر به« مفصّلتر» تغيير داده شده است.